غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

576

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كرده در مقام كفايت شد و بدان جهة اندك پريشانى باحوال مردم خراسان راه يافت و در اواخر سنهء ثلث و عشرين و تسعمائه در اردوى همايون جاسوسى رومى بدست خدام درگاه پادشاه اسلام گرفتار گشت و بعد از تقديم لوازم تفحص و تفتيش بوضوح پيوست كه در روم اينخبر شيوع يافته كه امير سلطان ياغى شده است و او را فرستاده‌اند كه تحقيق آنحال نمايد بنابران فرمان جهانمطاع شرف نفاذ يافت كه جاسوس را نگهدارند و كس بهراة فرستند تا امير سلطان را متوجه آستان خلافت آشيان گرداند و جاسوس را معلوم شود كه والى خراسان از جاده عبوديت تجاوز ننموده آنگاه او را اجازت معاودت دهند و تايقور ميرزا را جهة آوردن امير سلطان بجانب خراسان در حركت آمده در ذى حجه حجه مذكوره بهراة رسيد و نشانى كه در باب طلب امير سلطان مرقوم قلم منشيان درگاه سلاطين پناه شده بود رسانيد اما چون متصور بود كه در بهار آينده سلاطين اوزبك متعرض ولايات خراسان كردند امير سلطان را توجه بپايهء سرير اعلى مناسب دولت ننمود و از جناب سلطانى سيف الانامى خواجه مظفر تبكچى كه بموجب قضا مضا جميع مهمات خراسان را باستصواب او فيصل ميبايست داد و عاليجاه نقابت‌پناه افادت دستگاه امير غياث الدين محمد ابن امير يوسف كه صدارت حضرت طهماسب ميرزا تعلق بوى ميداشت التماس كرد كه بپايهء سرير سپهراساس رفته سبب توقف او را بسمع اشرف اعلى رسانند و نواب كامياب را بر ساير حالات خراسان مطلع گردانند بناء على هذا جناب سيف الانامى و حضرت صدر الاسلامى فى ربيع الاول سنه اربع و عشرين و تسعمائه متوجه درگاه پادشاه سكندرجاه گشتند و در بعضى از ييلاقات تبريز بعز بساطبوسى فايز شده موجب تعلل امير سلطان و بعضى ديگر از حالات خراسان معروض داشتند و چون امير غياث الدين محمد بواسطهء كمال دولتخواهى نواب كامياب شاهى چند نوبت از فرق اوزبك متضرر گشته بود و بيشايبهء لاف و گزاف در حسن صورت و لطف سيرت و محاسن آداب و مكارم اخلاق از اكثر اكابر آفاق ممتاز و مستثنى مينمود حضرت اعلى او را بمزيد عنايت و رعايت سرافراز ساخت و بانعام طبل و علم رايت قدر و منزلتش را تا اوج فرقدين برافراخت و مجددا فرمان همايون بنفاذ انجاميد كه منصب صدارت شاهزاده طهماسب و ضبطوربط موقوفات ولايات خراسان از سرحد عراق و آذربايجان تا نهايت طخارستان مفوض برأى صوابنمايش باشد و امير سلطان ساير مهمات ملكى و مالى را باستصواب آن عاليجناب فيصل داده مال و جهات ولايت هراةرود را در وجه مواجب ملازمانش باز گذارد و امير غياث الدين محمد در ميان منصب صدارت و امارت جمع كرده بكام دوستان عنان مراجعت بصوب خراسان انعطاف داد اما جناب سيف الانامى در ملازمت آستان ملايك آشيان توقف نموده بلقب سلطانى سرافراز شد و قبل از آنكه امير غياث الدين محمد بهراة رسد امير سلطان خبر تضاعف تربيت و رعايت آنحضرت را استماع نموده اينمعنى موافق